وبلاگ · ۲ فروردین ۱۴۰۵

نیازی به خواندن پیام‌هایت نیست

مهندسی که در یک شرکت بزرگ پیام‌رسانی کار کرده بود توضیح داد چرا نیازی به خواندن محتوای مکالمات نداشتند. متادیتا همه چیز را از قبل گفته بود.

گفتگویی که همه چیز را تغییر داد

چند سال پیش، در یک فروم برنامه‌نویسان، کسی پرسید آیا شرکت‌های بزرگ پیام‌رسانی واقعاً به حریم خصوصی‌ای که قول می‌دادند پایبند بودند. بحث نیمه‌شوخی شروع شد، با کامنت‌هایی درباره اینکه آیا واقعاً پیام‌ها را رمزگذاری می‌کنند یا از داخل می‌خوانند. تا اینکه کسی ظاهر شد و گفت در یک شرکت بزرگ پیام‌رسانی کار کرده که نباید نامش را ببرم.

پس از چند تبادل نظر، کسی سؤال مستقیم را مطرح کرد. و پاسخش شگفت‌انگیز بود: بله، تا جایی که او می‌دانست، تعهد به نخواندن محتوای پیام‌ها به‌دقت رعایت می‌شد. کدی که او نوشته بود و کد همکاران نزدیکش به متن مکالمات دست نمی‌زد.

اما بعد چیزی اضافه کرد که هیچ‌کس انتظارش را نداشت: «محتوای پیام‌ها را نمی‌خوانیم چون نیازی نیست.»

چرا نیازی نیست

توضیح داد که تلاش برای خواندن و درک محتوای میلیون‌ها مکالمه فوق‌العاده پیچیده است. مردم به ده‌ها زبان صحبت می‌کنند، با لهجه‌ها، اصطلاحات خانوادگی، مخفف‌های اختراعی، لقب‌ها و معانی دوگانه. پردازش همه اینها به مقدار عظیمی از حافظه، پردازنده و برق نیاز دارد. خلاصه: پول. پول زیاد.

و مهم‌تر: ارزشش را ندارد. چون محتوای پیام، به گفته او، چیزی جز دود نیست. مه‌ای که گیج می‌کند. حقیقت مطلق در متادیتاست.

مثالی که همه چیز را توضیح می‌دهد

مثالی زد. یک مرد با همسر را تصور کن. می‌دانیم همسر دارد چون در شبکه‌های اجتماعی‌اش منتشر می‌کند. می‌دانیم با هم زندگی می‌کنند چون موقعیت‌های جغرافیایی گوشی‌هایشان مطابقت دارد: در یک جا می‌خوابند، در یک جا شام می‌خورند، آخر هفته‌ها با هم جابه‌جا می‌شوند. همه این اطلاعات به‌طور مداوم توسط گوشی‌ها ثبت می‌شود، بدون اینکه کسی درخواست کند.

حالا تصور کن گوشی این مرد شروع به تبادل پیام با گوشی جدیدی می‌کند. گوشی‌ای که متعلق به زنی است که همسرش نیست. به نوبه خود، آن زن شریک خودش را دارد که با او هم زندگی می‌کند — از همان داده‌های موقعیت جغرافیایی می‌دانیم.

پیام‌های بین آن دو از الگویی مشخص پیروی می‌کنند. در ساعات خاصی رخ می‌دهند. پاسخ‌ها تقریباً آنی هستند — مکالمه‌ای فعال و فشرده در جریان است. تقریباً همیشه با لحظاتی همزمان است که هیچ‌کدام از آن دو نزدیک شریک واقعی‌شان نیستند. و اغلب، هر کدام از آن‌ها تنها هستند — می‌دانیم چون هیچ تلفن دیگری از حلقه نزدیکشان در مجاورت نیست.

و گاه‌گاهی، با تواتری که شروع به قابل‌تشخیص شدن می‌کند — یک عصر وسط هفته، یک صبح شنبه — هر دو گوشی در یک موقعیت جغرافیایی ظاهر می‌شوند. مکانی دورافتاده. ممکن است انباری باشد. ممکن است آپارتمان تابستانی باشد. ممکن است هتل کوچکی در حومه شهر باشد.

مثل روز روشن.

آیا پیامی خوانده شد؟

نه. حتی یک کلمه هم نه. نیازی به رمزگشایی چیزی، تفسیر چیزی یا پردازش هیچ متنی نبود. فقط متادیتا: چه کسی با چه کسی صحبت می‌کند، چه وقت، با چه تکراری، و گوشی‌هایشان در آن لحظه کجاست. داده‌هایی که رمزگذاری نشده‌اند. داده‌هایی که سرور بنا بر تعریف دارد، چون برای عملکردش به آنها نیاز دارد.

این اطلاعات به چه درد می‌خورد؟ برای نشان دادن تبلیغات. تبلیغ هتلی نزدیک که اتاق ساعتی اجاره می‌دهد. پکیج تفریحی اسپا برای دو نفر. پیشنهاد رستورانی محرمانه در منطقه. نه به این خاطر که کسی پیام‌هایت را خوانده. بلکه چون متادیتا داستانت را بهتر از خود کلماتت تعریف کرده.

این چه معنایی دارد

وقتی اپلیکیشنی می‌گوید «پیام‌هایت رمزگذاری سرتاسری دارند»، ممکن است راست بگوید. ممکن است هیچ‌کس متن مکالماتت را نخواند. اما اگر سرور بداند با چه کسی صحبت می‌کنی، چه ساعتی، با چه تکراری و کجا هستی وقتی این کار را می‌کنی، رمزگذاری محتوا تقریباً بی‌ربط می‌شود. متادیتا از قبل هر آنچه لازم بود بدانند را گفته است.

تنها راه محافظت از متادیتا این است که سرور آن را نداشته باشد. و تنها راه اینکه سرور نداشته باشد این است که پیام‌ها از آن عبور نکنند. مستقیم از یک دستگاه به دستگاه دیگر بروند. بدون واسطه. بدون ثبت. بدون کسی در میان که بتواند یادداشت کند چه کسی با چه کسی و چه ساعتی صحبت کرده.

چون حریم خصوصی واقعی این نیست که کسی آنچه می‌گویی نخواند. این است که کسی نداند که گفتی.